تبليغاتX
آلبالو خشکه
Home Email Archive Designer

- الان باید برم دانشگاه و یکی از اساتیدو ببینم اما اول صبحی با صحبتای آقای شهیدی، مجری برنامه مردم ایران سلام، احساس کردم وقتشه که همین الان یه چیزایی بنویسم و گر نه بعداً هیچ فایده ای نداره.

2- در ادامه معرفی برنامه های تلویزیونی که چند وقت پیش یه مطلب نصفه نیمه اینجا در مورد نوشتم، برنامه دیگری معرفی می کنم که باید ببینید: مردم ایران سلام، که هر روز صبح از شبکه دو پخش میشه و شاید بشه گفت جز همون معدود برنامه های این رسانه ملیه که ارزش دیدن داره.

یه مطلبی هم در اون پست درباره دکتر الهی قمشه ای نوشته بودم که تموم نشد و موکول کردمش به زمانه دیگه ای که متأسفانه در این پست هم مجالی براش نیست.

3- یکی از موضوعات داغ امروز برنامه مردم ایران سلام، مولوی بود. چند وقتی است در کشور ترکیه که مدفن این شاعر و حکیم بزرگواره که درود و سلام حق بر او باد، افکار باطلی شیوع پیدا کرده مبنی بر اینکه مولانای ما که خودش و آبا و اجدادش در ایران بوده اند به صرف محل آرامگاهش که در ترکیه است و با ندیده گرفتن تمام زندگی و آثار آن بزرگوار، مربوط به ترک هاست و همین خیال باطل که البته با کمال درد و اندوه و تأسف باید بگم به خاطر خصلت اهمال و عدم توجه ما ایرانیان به پیشینیان و آثار گرانبهای گذشتگانمون هست، باعث شده تا اونا در ذهن افکار عمومی دنیا مولانا رو از خودشون بدونن و از مفاخر کشور خودشون معرفی کنن و هر ساله با خرج مبالغ هنگفت براش بزرگترین و با شکوه ترین کنگره ها و سمینارها رو برگزار کنن و میلیونها انسان رو از سراسر دنیا برای آشنایی با مولوی به کشورشون بیارن.

حالا با این اتفاقاتی که افتاده بعضی ها با رگهای برجسته به ظاهر از سر غیرت و عرق ملی و عشق و علاقه به مام وطن و میراث پرافتخار پیشینیان، روی گردنهایشان و در باطن فقط از حیث هم رنگ شدن با جماعت و باز هم از روی نفهمی و ندانم کاری، همانند کودکانی که بر سر اسباب بازیشان که در دست کودکان دیگر می چرخد، داد و فریاد به راه می اندازند و از دیگران طلب کمک می کنند، مولانا مولانا می کنند و باز فراموش می کنند که ممکن است دیر یا زود نظیر همین رویدادها برای دیگر بزرگان این مرز و بوم تکرار شود و کشوری دیگر از گوشه ای دیگر از این دنیا ادعای مالکیت عرفا، دانشمندان، فلاسفه و حکیمان ما را داشته باشد و تا ما مردم آگاه و همیشه در صحنه بخواهیم آگاه شویم، هویتمان را تکه تکه می کنند و به تاراج و یغما می برند.

زمانی که دانش آموز سوم راهنمایی بودم و برای اولین بار در کتاب فارسی با مولوی آشنا شدم، دبیر محترم و خردمندمان که امیدوارم خداوند به ایشان سلامت و طول عمر عطا کنند ، خانم مظلوم حسینی، برایمان گفت که تا همین چندی پیش بودند کسانی که مثنوی معنوی مولانا را با انبر دست بلند می کرده اند و دلیلشان این بوده که مثنوی نجس است!!!!.....همین مثنوی که با نام خدا و با حمد و ستایش حضرت محمد(ص) شروع شده... که در گوشه گوشه ابیاتش آیات نورانی قرآن و کلام خدا و رسولش به وضوح دیده می شود... که هر داستانش با لطافت و ظرافت هر چه تمام تر دنیایی از معرفت، کمال، دانش، خداشناسی، خوبی، نیکی و ... را به ما می آموزد...که خواندنش برابر است با ختم قرآن...

تابستان سال 77 همراه با خانواده به اصفهان، همدان و دیگر شهرهای این کهن دیار سفر کردم که بیشتر از اینکه از دیدن اماکن و ابنیه تاریخی خوشحال شوم، ناراحت شدم و بر دردم افزوده شد.

چطور می شود دید و ساکت ماند، چطور؟ تمام نقاشی ها و مینیاتورها و اتاق موسیقی ساخته شیخ بهایی در عمارت عالی قاپو در زمان انقلاب به دست یک عده آدم بی ریشه که با ذهن بیمارشان می خواستند به ذعم خودشان تمام مظاهر حکومت 2500 شاهنشاهی در ایران را نابود کنند، از بین رفته بود و هیچ فکر نکردند که اگر از دست دو سه نفر از شاهان این مملکت ناراضیند نباید خشک و تر را با هم بسوزانند و تیشه به ریشه تمدن این مردم و این مملکت بزنند... و جای خالی هر کدام از آن نقاشی ها  برای هر توریست و مسافر داخلی تنها یک علامت سئوال بزرگ و بی جواب را به وجود می آورد که چرا هیچ کس از آثار به جا مانده از تمونی بزرگ پاسداری نمی کند... بنای منار جنبان به بازیچه ای برای کودکان و جوانانی تبدیل شده بود که هیچ کدام تا به حال از شیخ بهایی و آثار منحصر به فردش در زمینه معماری نشنیده بودند اما می خواستند خودشان لرزیدن منار را شخصاً تجربه کنند تا بعد ها با افتخار برای دیگران تعریف کنند که خودم منار جنبان را تکان دادم ،تکان دادنی... با هر تکان و حرکت منارهای جنبنده عمارت منار جنبان، دلم فرو می ریخت که اگر خدای ناکرده آسیبی به این بنا وارد شود هیچ کس دانش و اطلاعاتی درباره مرمتش ندارد و این هم مانند دیگر آثار فراموش شده، به فراموشی سپرده می شود ...   

 

باید برم دانشگاه... این مطلب ادامه دارد، منتظر باشید...

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 10:26 توسط آلبالو خشکه |