هنوز امتحانام تموم نشده دوباره شروع شدن، امتحانای ترم تابستونو میگم . 7 ، 9 و 12 شهریور امتحان دارم اونم سه تا درس سخت . فیزیولوژی جانوری 3 ، تکامل و انگل ....
امسالم که کنکور ارشد یه ماه جلوتر برگزار میشه یعنی از اسفند افتاده به بهمن . دلم عجیب شور میزنه . آخه کنکور ارشد اتفاق مهمی تو زندگیمه خیلی مهم تر از کنکور اولیه که وروردی مقطع لیسانسه ، خیلی مهم تر . جمعه شب مینا و سعیده برا من دعا می کردن که به زودی زود ازدواج کنم . اما دوست ندارم حالا با سرنوشتم بازی کنم . به همین خاطر به هیچ موردی فکر نمی کنم و می خوام ذهنم درگیر هیچ مسئله ای نشه تا بعد از اعلام نتایج .
منم بهشون (مینا و سعیده ) گفتم: خیلی منو دوست دارین دعا کنین امسال یه ضرب ارشد قبول شم بعدش همه چی خود به خود درست میشه .
خدایا میشه بازم در حقم لطف کنی و یه کاری کنی وسط راه خسته نشم و سرگرم مسئله دیگه ای نشم و بدون دغدغه درس بخونم ؟؟ می دونم اگرم به زبون نیارمو هیچی نگم بازم تو حواست به منه اما دوست دارم مدام تکرار کنم . اینجوری احساس خوبی پیدا می کنم .
یه جا خوندم « آرزوهایت را جایی یادداشت کن تا یادت نرود چیزهایی که امروز داری ، آرزوها و خواسته های دیروزت بوده اند» . (یه چیزی تو این مایه ها بود . دقیق خاطرم نیست ). چند روز پیش منم داشتم آرشیو وبلاگمو مرور میکردم که به چند مورد اینجوری برخورد کردم . دیدم چیزایی که زمانی آرزوشونو داشتم امروز بهشون رسیدم و شاید اگر وبلاگ و نوشتنی در کار نبود همش فراموش میشد بدون اینکه بفهمم خدا تمام چیزایی که می خواستمو از سر لطف و بخشش و مهربونی بهم داده.
شماره جدید نشریه ستون آزاد رو از اینجا دانلود کنین.
http://sotooneazad.com/1386/05/post_234.php#more



