وای امتحان دارم ...تئوری آزمایشگاه فیزیک...امروز ساعت ۵ بعد از ظهر ...تازه عملیشم فردا از ۹ تا ۲ بعد از ظهر ...واااااااااااااااااااااااااااااای فردا امتحان آزمایشگاه جنین هم دارم اونم ساعت ۱۱:۴۵ ....وای چی کار کنم ....کمممممممممممممممممک ...
با این اوضاع و احوال نمی دونم چه جوری وقت می کنم بیام اینجا و بنویسم ...
اما... این پست فائزه جونو حتماْ بخونین ....تقدیم به... ....
خب اینم خودم اضافه می کنم از وبلاگ دیدار
گزیده هایی از نمایشنامه شاکونتالا
وقتی كه خرد ما را كور و تنها وا مي گذارد
اين جوش و خروش يك قلب پاك است كه
درست و نادرست را در ميابد.
به زودی حقيقت را به تمامی در خواهم يافت.
جسمم دور ميشود،نه ذهنم؛
تخيلم برای بازگشتن به سمت او
مانند بيرق ابريشمی در مقابل باد،
در كشاكش به پرواز در امدن است.
و درست هم به كارم آمده.
من آن قدرت شيطانی را رانده ام، و زاهدان مرا مرخص كرده اند
حالا بايد به كجا بروم تا اين خستگی را از تن به در كنم؟
(آه می كشد)
آسايشی براي من نيست ،جز در ديدن كسی كه دوستش دارم.
(به اطراف می نگرد.)
تو معشوقيی پيدا كرده ای كه ارزش هواخواهی و جانسپاری تو را دارد.
البته، يك رود بزرگ هميشه به سمت دريا جاری ميشود.
عشق بود كه آن درد سوزان را سبب شده بود
و عشق است كه دوباره او را سبكبال مي كند.
مثل آن هنگام كه باران بر روز شرجی و خفه فرود می آيد
و غم را می شويد و می بَرد.



